رازهای من و شما

راز تنهایی
نویسنده : رازدار - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٩

وقتی از ما می پرسند شما کی هستید ؟

با کمی مکث شخصی را معرفی میکنیم  که این شخص معرفی کننده انسانی با مشخصات ظاهری خاص می باشد این شخص برای شخصیت درونی ما یا (خود تنهای ما) هم چندان آشنا نیست !

از همین جا داستان تنهایی شروع می شود هر کسی برای خودش شخصیتی درونی دارد که برای دیگران آن را آشکار نمی کند حتی زمانیکه شخص در مقابل آینه ایستاده با رودروایسی به خودش نگاه می کند از شکلک در آوردن خجالت می کشد و...... بین آنچه را در خودش می شناسد با آنجه را آینه نشان می دهد تفاوت زیادی می بیند .

آنجه را آینه نشان می دهد دیگران هم می بینند ولی آن را که خود می شناسد تنهای تنهاست !

حتی اگر محتوای ذهنی پاک شود باز این خود تنها حضور دارد و اگر کسی را شستشوی مغزی دهند باز در تنهایی در خود فرو می رود .

اگر به نوزادان توجه کنیم انگار فکرشان جای دیگری است که با صدا کردن متوجه ما می شود و پس از مدتی در خود فرو می رود در خود تنهای خودش !

این خود تنها با همه کس زبان تعارف دارد با دوست - برادر - خواهر - همسر - پدر و مادر .

فقط خودش را همدم می داند و اگر تمام دنیا را بگردد کسی را مثل خود تنهای خودش پیدا نمی کند و اگر نزدیک به خودش پیدا کند عاشق او می شود و این تنها دلیل عشق واقعی است .

این خود تنها همیشه دنبال گم کرده خویش است و تمام نقطه ضعف انسان در همین کم کردگی است حتی حس خدا جویی انسان نیز به همین خود تنها مربوط می شود .

این خود تنها با ذهن متفاوت است ذهن سرشار از باورها ست که از هر جایی و هر کسی به او رسیده است ولی این خود تنها ذات است .

 


comment نظرات ()
راز دوست داشتن مرگ
نویسنده : رازدار - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳

زندگی یا حیات عبارت از محیطی برای گذران لحظاتی به نام عمر برای موجود ات ازجمله انسان می باشد . هر موجودی بطور ذاتی در مقابل نابودی و هلاکت مقاومت می کند موش از ترس گربه به این سو وآن سو می دود  و آهو با سرعتی نفس گیر از دست درنده  گوشتخوار فرار می کند و حتی آهن و چوب در مقابل پتک و آتش مقاومت می کنند .

 

این قسمتی مربوط به میل به زندگی است و قسمتی مربوط به ترس از مرگ می باشد دلیلی نیست که هر که از قاتل می کریزد زندگی را دوست داشته باشد .

 

در حالت استثناء دو نوع موجود شناخته شده عاشقانه به طرف مرگ می روند یکی نهنگ و دیگری ماهی قزل آلا ماهی برای تخم گذاری مسیری خطر ناک را در جهت عکس رودخانه طی می کند و اگر در مسیر کشته نشود بعد از تخم گذاری میمیرد این را می توان کوششی برای رسیدن به محیطی آرام برای تخمها تعبیر کرد و سرنوشتی است که برای او رقم خورده است و با احتمالی نهنگها به طور غریزی برای کنترل جمعیت و جلوگیری از کمبود مواد غذایی شان به اینکار رو می آورند .

 

در انسان هم گاهی حسی به وجود می آید که دوست دارد یمیرد و حتی به نوعی عاشق مرگ می شود این حس علتهای گوناگونی دارد :

 

1-      آرمان خواهی و طلب جنگ و دعوا برای آن

 

2-      تحریک عصبی و از دست دادن کنترل عقل سلیم و خواهان به آب و آتش زدن

 

3-       ناراحتی زیاد و افسردگی که شدت آن منجر به خود کشی می شود

 

4-      زمانیکه انسان به واقعیت پوچی زندگی می رسد 

 

عمل کروه اول بر طبق اصل جامعه مربوطه مورد تایید و حتی افتخار آمیز می باشد استقبال مرگ نهنگها و ماهیها ی قزل آلا جزء این گروه می باشد .

 

آرمان خواهی خود نشانه ای از گمراهی است چرا که آرمان تعریف شده اذهان می باشد که در اصل پر از اشتباه و بد فهمی است مثل عمل سرخپوستی به خاطر خیالات جادوگر قبیله با دشمن معرفی شده به او جنگ می کند و خود یا او را با طیب خاطر می کشد .

 افسردگی گروه دوم شکی نیست که بیماری است و باید درمان شود

گروه سوم که کنترل عصبی خود را از دست می دهند که اصلا" از مسئله پرت می باشند در این حالت که خشک و تر و حق و باطل را از بین می برد جنون است و مترود هر اصولی .

 

خواسته گروه چهارم از بینش روشن انسانها سرچشمه می گیرد می فهمد تصادف تولد زندگی نا خواسته ای برای فردی می سازد و تا زمانیکه انسان ذهن خود را از پر شده های  کم مایه خالی نکند به آن نمی رسد و به اصطلاح یک زندگی عادتی را طی می کند با همه برداشتهایی که از دیگران دارد .

 

اینکه آیا همه روشن بینها عاشق مرگ می شوند اشتباه است چرا که انسان فکر می کند چه چیزی دارد و در کجاست درست است که هیچ فرقی بین هیچ چیز نمی بیند اما بررسی بیشتر هیچی به نام زندگی و روشنگری ابناء بشر و همینطور کوشش برای کم کردن آلام سایر موجودات هم نوع و غیر هم نوع خود را دلیلی برای آن می داند .

 

یکی از خصایص این گروه مهربانی و شفقت به همه موجودات از جمله انسانها حیوانات گیاهان خاک وسنگ و .... غیره می باشد انسان روشن بین خود را هیچ می داند و دیگری را هم به همین ترتیب و هیچ تقلیدی از هیچ دیگران ندارد .

 

بنا بر این خصلت روشن بین نمی تواند دزد قاتل دروغگو طماع و امثال آن باشد و هر لحظه بین مرگ و زندگی است از مرگ نمی ترسد و عاشق زندگی هم نیست .

 

باید تنفر از زندگی را به مقابله با رزائل آن و حمایت سایر فلک زدگان تبدیل کرد زندگی کرد به اندیشه مقابله با افکار پوچ هر چه می کشیم از اجبار تحمل بد فهمی دیگران است .

 

 

شاید زندگی برای کرمهای خاکی بسیار شیرین باشد .

 

 

 


comment نظرات ()
راز فال
نویسنده : رازدار - ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳

 چهار برگ یکسان را که پشت آنها تصاویر مختلفی قرار دارد را جلوی شما می گذارند و می گویند یکی را انتخاب کن اگر تصویر A انتخاب شد میگویند چنین می شود و اگر تصویر B انتخاب شد می گویند چنان !

 

این چه منطقی است ؟ بیهوده تر از این چیست ؟ قدرت آینده نگری در برگهاست یا در دستان فالگیر ؟

 

چیزی که باعث می شود انسانهایی به دنبال این فال ها بروند خوش خیالی و سر در گمی آنهاست به نظر عده ای فال به طرز حیرت آوری واقعیت هایی را بیان می کند که در دلشان بوده راست می گویند چرا که ناخوداگاه فکرهای خود را همسو با حرفهای فالگیر می کنند اگر فالگیر می گوید کسی با شما دشمنی دارد یاد کسی می افتد که با او دچار مشکل بوده است  و همینطور با هر حرف فالگیر ذهن فعال شروع به مرور حافظه مغر می کند و مورد مطابق آن را پیدا می کند

 

اما یک به اصطلاح فال داریم  که پایه علمی دارد که بر اساس زمان تولد خصوصیاتی از شما را بیان می کند و حدسهای از عاقبت شما می زند این پیشگویی از آنجا که بر اساس علم آمار و  یافته های هزاران ساله است  اگر اصولی باشد می تواند مورد قبول واقع شود .

 


comment نظرات ()
راز خواب
نویسنده : رازدار - ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳

 

 خواب دیدن مرور خاطره وقایع گذشته و حتی تصورات ذهنی در هنگام خواب می باشد

کسی که در یک روز با افراد مختلف سر وکار داشته است هنگام خواب به صورت تصادفی و در هم و بر هم چیزهایی می بیند .

 

دستگاه پخش موسیقی اگر در حالت رندوم قرار داده شود گاهی آهنگ اولی را می خواند و گاهی آخری و یا پانردهمی و ....

 

اگر کامپیوتری در حالت رندوم بتواند تصاویری پخش کند به طوریکه ملزم به اتمام آن تا شروع بعدی نباشد و بتواند از محتویات حافظه خود که فیلمهای متنوعی از ما و اطرافیان و یا غیره داشته باشد و بتواند تصویر در تصویر کند و امکان استفاده از اینترنت داشته باشد کاری شبیه خواب دیدن را انجام داده است .

 

خواب در هر حال سیستمی پیچیده تر دارد چون کامپیوتر هنوز نتوانسته مشابه مغز انسان شود .

 


comment نظرات ()
راز حیات
نویسنده : رازدار - ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳

زمانی انفجاری عظیم جهان کنونی را به وجود آورده است با گذشت زمان متناسب با شرائط محیط اشیاء و در نهایت موجوداتی به وجود آمده اند .

 

ما هستیم چون شرائط محیط مناسب حیات ما بوده است اگر زمین چند درجه ای  گرمتر یا سردتر بود ما نبودیم و چیزهای دیگری بود.

 

چیزی که ما را از این حقیقت دور می کند این است که انسان خود را خیلی بزرگ می بیند و این وجودش را به صدها دلیل ربط می دهد در صورتیکه واقعیت این است که کل جهان یک راز بزرگ است که دلیل بزرگی اش کوچکی ماست ! اگر ما عقلی ١٠٠ برابر داشتیم گوشه های تاریک بیشتری روشن می شد مثلا" می فهمیدیم چند تا زمین دیگر وجود دارد با موجوداتی آدم تر از ما !

 

حال که صد برابر نیستیم چه کنیم مطالعه و تحقیق کاری که دانشمندان انجام می دهند یا پذیرش نتیجه فکر و حدس دیگران ؟

 

هنوز هم روی کره زمین گروهی از انسانها زندگی می کنند که هیچ ارتباطی با جهان متمدن پیدا نکرده اند و برداشتهای غلطی از جهان دارند به حدی که کودکان ما به آن می خندند برای یک لحظه تصور کنیم ما یکی از افراد  این گروه ها بودیم  چه باید می کردیم ؟ گوش به جادوگر قبیله می دادیم یا از قفس ذهن می پریدیم ؟


comment نظرات ()
راز عشق
نویسنده : رازدار - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳

زمانیکه از عشق سخن به میان می آید دل می لرزد و چشم ترمی شود عشق بالاترین و برترین احساس است چه برای انسان و چه برای حیوان و چیزی را که نمی توان فهمید گیاهان و جمادات !حتی خاک و آب و آسمان و هرچه در اوست .آیا عشق بازی باد با آب دریا را دیده اید؟

عشق کمال دوست داشتن است . انسان بر اساس خصوصیات نهادینه شده اش به چیزهایی علاقه مند است وآنها را دوست دارد مثل هنر - غذا - پول - جاه و مقام - شهرت و خیلی چیزهای دیگر که اوج این علائق به عشق می انجامد ولی عشق کجا و این عشقها کجا ؟!

این عشقها با عشق مورد نظر تشابهات و تفاوتهایی دارد انسان به خاطر پول یا جاه و مقام و کشور گشایی و چیزهای دیگر خود یا جهانی را به آتش می کشد و خود را به کشتن میدهد همانطور که عاشق برای معشوق می میرد ولی تفاوت آن در عارفانه بودن آن است عارفانه بودن به معنای این است که در نهایت سادگی و بی ریایی است اگر همه عشقهای دیگر را با عشق واقعی آشنا کنیم جهان گلستان می شود .

 

باعشق بگفتم تو عشقا که چه ای 

 در دلی و لحظه ای با دل نه ای 

دیوانه کنی شعله به جان اندازی 

کار هر که به تو رو کرد تو یکجا سازی

ای عشق تو صیاد دل و روح و روانی

از سوزاندن و کشتن کمی بیم نداری

در نظر هر قدمت عطر گل و بوی بهار

افسوس بلایی نه دو صد بلکه هزار

یک صدایی ز درون گفت خموش !

اینک ای بی خبر  این جام بنوش

تا که انسان به جهان دیده کند باز

در دل بی اثرش لانه کنم همچون راز

او که عقلی به نهادش اعطاست

از دو چشمش نگه مهر و وفا هم پیداست

بوسه نم نم باران به لب خشک زمین

تاثیر من و چشمه عشق است یقین

در بهاران باد بگرفته از عشق اثر

می برد گرده گلی سوی گل ناز دگر


comment نظرات ()
راز خوشبختی
نویسنده : رازدار - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳

خوشبختی اولین و بالاترین آرزوی انسانها و شاید همه موجودات زنده باشد !

 

خوشبختی به اندازه همه انسانها تعریف دارد اگر بپذیریم هر انسان شرائط و خصوصیات مخصوص به خود را دارد .

 

شاید انسان فقیر و ناتوان را بدبخت بدانیم (که دقیقا" نقطه مقابل خوشبختی است) ولی جالب است اگر بدانید همین انسان با پذیرش شرائط و تقاضای متناسب خوشبخت می شود !

 

پس خوشبختی چیزی نیست جز بر آورده شدن خواسته های ما و هر چه قدر خواسته های ما بزرگتر از شرائط ما باشد بد بخت تریم !

 

خوشبختی تنها بعد مادی ندارد بلکه بعد معنوی هم دارد مثلا" داشتن همسر مورد نظر است که علاوه بر در نظر گرفتن شرائط باید توجه کافی در جهت شناخت خصوصیات و شرائط زوج آینده معطوف داشت .

 

حال اگر در مرحله ای از زندگی باشیم که دیگر کار از کار گذشته و ازدواج صورت گرفته است و احتمالا" منجر به عدم احساس خوشبختی شده باشد چه باید کرد ؟

 

مسلما" در هر مرحله ای از زندگی شرائط همان مرحله مهم است درک شود و تقاضا متناسب همان شرائط باشد یا قرار داده شود !

 

اگر کسی بگوید نمی شود تقاضا را تغییر داد پس راه خوشبختی را بسته است .

سرنوشت یک انسان چیزی نیست جز عاقبت راه حک شده بر  DNA  او درکشاکش اتفاقات دهر به این  معنا


comment نظرات ()
راز سرنوشت
نویسنده : رازدار - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳

سرنوشت یک انسان چیزی نیست جز عاقبت راه حک شده بر DNA او درکشاکش اتفاقات دهر به این  معنا که انسان طبق خصوصیات تعریف شده در ذاتش شیوه ای در زندگی پیش می گیرد و با تواناییهای نهادینه شده اش  مراحل و مدارجی را طی می کند یکی شاعر می شود یکی فوتبالیست و یکی دزد و یکی جلاد !

 

اتفاقات روزگار همه اینها را به جهاتی حرکت میدهد یعنی مثلا" جنگ جهانی می شود و شاعر از بین شغلهای جنگی  تفنگداری – رانندگی تانک  - خبر نگاری  جنگ و آشپزی به یکی گمارده می شود  مثلا" رانندگی  تانک  با اینحال در گیر و دار  جنگ اشعاری را هم زمزمه می کند آیا سرنوشت او راننده تانک شدن بوده یا اتفاق او را اینکاره کرده ؟ شکی نیست اصل سرنوشت را باید بر اساس همان خصوصیات ذاتی فرد دانست .

 

برای اینکه کسی بخواهد سرنوشت خود را  بفهمد باید به خصوصیات خودش رجوع کند که آیا کشش به هنر دارد یا چیز دیگر  مهم نیست که روزگار به جه سمتی حرکت کند این میل به هنر در همه پیچ و خمهای زندگی همراه اوست  یا اگر به پول علاقه وافری دارد می تواند امید وار باشد به پول می رسد

 

همه انسانها برای آنچه هستند ( در ذاتشان قرار داده شده است ) کار می کنند انسان جاه طلب هر حرکتش برای رسیدن به مقام بالاتر است  و همین طور ورزشکار با تونایی ذاتی اش به سمت ترقی دادن خود می رود .

 

بنابر این نتیجه مهمی که می توان گرفت این است که هر شخصی در اجتماع همان است که خودش خواسته است البته فراموش نکنیم اتفاقات در ظاهر تاثیر در سرنوشت دارند مانند همان شاعر راننده تانک !


comment نظرات ()
← صفحه بعد